مرد آماری دوان در صبح و شام

 

کوچه بن بست و خیابانها شلوغ 

 

مرد آماری نشان بی نشان 

 

سوز سرما، مرد آماری روان

 

چون عطش بارد ز سوی آسمان

 

چون بیاید خانه ها، کارخانه ها

 

صنعت و مسکن که باشد در فراز 

 

وارداتش در تراز با صادرات

 

از دبستان از کتاب آرد خبر 

 

اشتغال رویای شیرین جوان

 

از عسل، گندم، علوفه در چمن

 

مرد آماری دوان و پرشتاب

 

تا بماند جاودان ایران زمین

 

گر نباشد یک هوایی در جهان

 

گر نباشد هیچ آماری در میان

 

خلق این ایران زمین دارد پیام

 


خاک این ایران زمین گیرد قوام

 

چون ذغالی از سیاهی بی فروغ

 

بی نشانان را بگیرد یک نشان

 

سوی یک کارخانه ای او بی امان

 

در تلاش از خانه ای گیرد نشان

 

در شعف آید از این شکرانه ها

 

خلق این ایران زمین در اعتزاز

 

ملک پیر گیرد ثباتی با نشاط

 

مرد آماری نشانی از سفر

 

بحث شوق انگیز دیرین جوان

 

کل کالایی که باشد در وطن

 

در میانسالی روان و در شتاب

 

تا نگیرد این وطن را ظلم و کین

 

در دمی خاموش گردیم بی گمان

 

جملگی نابود در رود زمان

 

مرد آماری تلاشت مستدام

 


* البته این نکته رو اضافه کنم که منظور از "مرد آماری"   "زن آماری" هم هست و فقط به خاطر وزن شعر از این کلمه استفاده شده، نه هیچ دلیل دیگه ای...